Saturday, October 1, 2016

برگ‌هایی‌ در باد - No.6 - سقوط

سقوط وقتي كه مي كني سر مي شوي
سيمين محمد علي را برداشت ، ساعت مچي اش را نگاه كرد.. صبر كرد.. پنجاه و هفت.. هشت.. نه.. شصت،
رهايش كرد..

منتظر ماند تا صداي برخورد محمد علي را به زمين ، آب، يا هر چيز ديگري كه در نهايت آن ابهام است بشنود و عمق فاجعه را اندازه بگيرد.

امروز، سالهايت كه محمد علي دارد سقوط مي كند.

No comments: