Monday, June 13, 2016

برگ‌هایی‌ در باد - No.5 - ته اقیانوس

و سکوت، نخستین زادگاه پرنده بود
و سکوت، نخستین ظهور زادگاه پرنده بود
و سکوت، نخستین پرنده بود

محمد علی که می دانست یکی از بی معنی ترین جمله های زندگی اش را چند روز است که تکرار می کند، هر چه فکر می کرد نمی فهمید چرا این جمله انقدر به او آرامش می دهد. درخت، پرنده، پرواز، سکوت، ظهور، زادگاه، آسمان خراش؛ هیچ کدام جواب سئوالش نبود. اما در عین ناباوری؛ سکوت، نخستین زادگاه پرنده بود. با خود گفت، انقدر زمزمه می کنم تا معنی اش را بفهمم. در دفتر کوچکی نوشت: و سکوت، نخستین پرنده بود. دفتر را سیمین به او هدیه داده بود. ه

ه
از مهم ترین ایده های محمد علی ، تمایل به تکامل در همه ی مسیر های ممکن بود. تکامل در مفهوم داروینی اش اما. محمد علی از همان علوم سوم دبستان تکامل را دوست داشت. هر بار که فکر می کرد همه ما همان پلانکتونی هستیم که میلیون ها سال پیش تصمیم گرفت آدم شود، ذهنش به دالان پر پیچ خم و بی انتهایی می رفت و سرمست و بی جواب تر باز می گشت. سالها پیش در دفتر ایده هایش نوشته بود:
ه
 

میلیونها سال پیش که پلانکتونها شروع به نفس کشیدن کردند. ناخواسته خود را در برابر سئوالی بزرگ یافتند. و این اصلا عادلانه نبود؛ این که اولین تصمیم زندگی آنها مهم ترین و بی بازگشت ترین تصمیم زندگی آنها باشد. و اینگونه شد که از میان آنها یکی آدم شد، یکی پرنده شد و یکی هم که فهمید تا همین جا هم زیادی آمده، برگشت و احتمالا بعد ها ماهی شد. و این اولین تصمیمی بود که بشر تا ابد افسوس آن را خواهد خورد. از همین روست که هربار این تصمیم را در ناخودآ گاه خود دوره می کنی، خاطره ی محوی از آن روز وجودت را سرشار می کند. گویی تمام وجودت می خواهد پرنده شوی، یا با تمام وجودت می خواهی آن جمله را نگویی، یا نگفته باشی و یا اینکه اصلا برگردی به ته اقیانوس. این فرضیه را که متاسفانه هیچ راهی برای اثباتش وجود ندارد، "تمایل به تکامل در همه ی مسیر های ممکن" نام می نهم.  ه

چند روز گذشت و هنوز هر روز با خود زمزمه می کرد

و سکوت، نخستین زادگاه پرنده بود
و سکوت، نخستین زادگاه بود
و سکوت، مرگ پرنده بود

عصر روز پنج شنبه، سوار بر قایق تفریحی کوچکش، دفتری کوچکی را که سیمین به او هدیه داده بود را به اقیانوس انداخت.
ه

1 comment:

Saeid godool said...

درود
روان و زیبا می نویسی، افرین
سکوت همه رفتارها را شامل می شود، گاهی خشم فروخفته و سرکوب شده یا مهری ابراز نشده با لبخندی کنج لب هست،سکوت گاهی جواب حرفهای بی ربط و آزار دهنده است، گاه تحمل درد هست یا دلیل ضعف و ناتوانی، وقتی دستانی که زمانی قاب دستانت بوده اند را در دست دیگری ببینی سکوت درد بی درمان میشود، سکوت فقط سکوت نیست گاهی مشتی حرفهای زشت و ناپسند است که در خور خودت نمیدونی که به زبون بیاری، به احترام بزرگی سکوت،سکوت.